تبليغاتX
آغاز عشق

آغاز عشق

مخاطب خاص(نفس)

روزت مبارک عشقم...

اگه تلفنی بهت نمیگم به خواطر اینه که روم نمیشه...

آره بابا ما هم خجالت حالیمونهD:

..............

خداوند کهکشان ها را آفرید و کمی استراحت کرد...

سپس کره زمین را آفرید و کمی استراحت کرد...

سپس مرد را آفرید و کمی استراحت کرد...

سپس زن را آفرید ... ودیگر نه خود استراحت کرد نه کهکشان ها!


خانومایه محترم روزتون مبارک(بوس میلاد)

[ شنبه 23 اردیبهشت1391 ] [ 20:58 ] [ ❤میلاد❤ ] [ ]


چرا نیستی در کنارم...؟!

دلم میخواد ببینمت بازم بخندی تو نگام...

آخه فقط تو میدونی از زنده بودن چی میخوام...

دلم بهت میگفت شاید تورو یه جور دیگه خواست...

آخه فقط قلب تو هست که با منی من سر به رام...

از تو دل گیرم که نیستی کنارم...

من دارم میمیرم تو کجایی من با بی قرارم...

میدونی جز تو کسی رو ندارم...

باورم نمیشه که نیستی کنارم...

[ جمعه 15 اردیبهشت1391 ] [ 12:26 ] [ ❤میلاد❤ ] [ ]


املاء صحیح دوستط دارم؟!

به دیدار تو می آیم...

بدون هیچ دغدغه ای...

نمیخواهم برایه یک دقیقه هم که شده

فکری به جز تو داشته باشم...

حتی املاءصحیح جمله...(دوستط دارم)؟!

تو را به هزارو یک دلیل که هنوز هم نمیدانم

عاشقانه (دوستط دارم)؟!

[ پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ] [ 14:47 ] [ ❤میلاد❤ ] [ ]


تو را کم دارم.

کم بود خواب با یک روز مرخصی حل میشود.

کم بود وقت با مدیریت زمان حل میشود.

سایر کمبود ها نیز علاجی دارند...

             .............

با کم بود مهرت چه کنم؟!

کور کورانه عاشقت هستم...

کاش میشد هرچه زود تر ببینمت...ای کاش...

ای عشق من (نفس) عصایه سپیدم باشد

دوستت دارم.

[ پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ] [ 14:41 ] [ ❤میلاد❤ ] [ ]


من الکلی...!

میروم تا در میخانه کمی مست کنم...

جرعه بالا بزنم آن چه نبایست کنم...

آنقدر مست که اندوه جانم برود...

استکان بر رویه لبم و جانم برود...

برود هر که خواست شکایت بکند...

این شهر باید به من الکلی عادت بکند...

هرچند که کلاغ سیاه است و صدایه او دل خراش ولی در فصل

سرد زمستان شاخه هایه سرد و خشکیده درختان را تنها نمیگذارد.

                                (من را تنها نزار)

[ پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ] [ 14:36 ] [ ❤میلاد❤ ] [ ]


یادی از قصه های مادر بزرگ...(عزیزه)

مادر بزرگ قصه بگو قصه ای از رستم و سهراب بگو

این بار برامون از شاه پریون بگو

رودروایسی نداره آسون بگو

پاییزیه چشم های بی حوصله

از روز های گرم تابستون بگو

مادر بزرگ یخ زده قلب ما

یه ریزه از مرگ زمستون بگو

از روز های قدیمو صفر

با پایه پیاده تا خراسون بگو

نگو بزرگ شدی دیگه قصه بسه

حالو هوای اون روزا رو کردم باز بگو

از چشم های حراسون (میلاد) برای (نفس) بگو....

[ پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ] [ 14:30 ] [ ❤میلاد❤ ] [ ]


چرا نه چرا نه....

چه میشد که مرزی نمیبود برای نثار محبت

و انسان کمال خدا بود چرا نه چرا نه...

چه میشد که دست منو تو پل محکم عشق بود چرا نه چرا نه....

و دنیا پر از بال پروانه بود

چه دشوار است رویا را نوشتن

این است که افسرده میشویم

چه میشد که در خواب; گل سرخ به رویایه ما رنگ میزد

و این رویا همین زندگی بود چرا نه چرا نه...

[ پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ] [ 13:58 ] [ ❤میلاد❤ ] [ ]


عشق (نفس)...

در یاب که مبتلای عشقم

 آزاد کن از بلای عشقم

(میلاد) چون حدیث عشق بشنید

اول بگرییست پس بخندید

گویند ز عشق کن جدایی

این نیست طریق آشنایی

گرچه ز شراب عشق (نفس) مستم

عاشق تر این کنم که هستم

پرده ی عشق (نفس) شد سرشتم

جز عشق (نفس) مباد سرنوشتم

[ پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ] [ 13:49 ] [ ❤میلاد❤ ] [ ]